تبليغاتX
عمران 83 (آستارا)

 این عکسها رو وقتی داشتم تو وبلاگا ول کردی میکردم دیدیم  دلم نیومد که شما هم ازش بی بهره بمونین........ اگه لذت بردین  واسم تو بخشه نظرات ژیغام بذارین تا بیشتر از این مطالب استفاده کنم.

 

 

 

به دانشگاه ازاد که بری..................

 

خوش تیپ بودن را تجربه کنید...........با انواع رنگهای شاد و متنوع

 

 

بدون پرداخت دیناری قهرمان ورزشهای صحرا نوردی. کوه پیمائی و پرش ارتفاع شوید.............. دیگه مرگت چیه .؟ همین الان برو دانشگاه ازاد ثبت نام کن...!!؟

 

 

 

در دانشگاه ازاد میاموزید که چگونه در 0.5 متر جا 6 تا پشتک بزنین.

 

 

 

 

 

صمیمیت زیادی با موجودات دیگر پیدا میکنین….. به خصوص سوسک

 

 

 

و در صورت مونث بودن ميتونيد مطمئن باشيد که مسئولين دانشگاه از طرق مختلف از حقوق شما در برابر جانوران موذي موجود درفضاي دانشگاه دفاع خواهند کرد :

 

 

univercity stories by mahna yazdani

 

ـ نمونه يک جانور کاملا موذي

univercity stories by mahnaz yazdani

 

 نشاندن پسرها در رديف جلو براي ممانعت از رويت شدن خواهران دانشجو توسط ايشان.........  همین جا جاداره  از مسئو لین دانشگاه ازاد به خاطر این عمل بشر دوستانشون کمال تقدیر و تشکر را داشته باشم....!!!!؟

 

univercity stories by mahnaz yazdani

 

  تعيين افرادي صاحب صلاحييت براي گوشزد کردن نکاتي که ممکن است به تحريک برادران دانشجو منجر شود

univercity stories by mahnaz yazdani

 

 شاهکارهاي ادبي ايران به صورت کاملا عملي و تجربي به شما آموزش داده خواهد شد. اين جلسه: هفت خوان رستم

univercity stories by mahnaz yazdani

 

خوب اگر هم خداي نکرده در فضاي باز اين دانشگاه به بعضي دانشجو نماها

فشار بياد بالاخره يک جايي خودشونو خالي ميکنن ديگه...

univercity stories by mahnaz yazdani

نوشته شده توسط : ایمان ( چرند و هرند)

 

 

+ نوشته شده توسط ایمان .صالح.رضا در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386 و ساعت 20:35 |

سلام و صد تا سلام بهبچه های گل ایران به خصوص گروه عمران 83.

 

حالتون چطوره..؟

معلومه که بد رقم سره حالین که به یاد رفقا افتادین( هر چیزی نوش خوبه جز رفیق که قدیمیش خوبه) بعد از چند وقت دوباره سرو کلم پیدا شده.... میدونم از دوریم خیلی دلتنگ شده بودین ( عمرا) .

.

.

اونقدر ننوشتم اصلا یادم رفته باید چی بنویسم.... خب اول از اونائی که قبول شدن شروع میکنیم .

.

.

چندتا عکس محشر دارم که عمرا داشته باشین.... خلاصه مهندسای اینده اماده باشن میخوام یه چند تا راز کوچیک رو کنم ......  ؟!

.

...................... خب از کی شروع کنیم . یه دقیقه صبر کنین تا قرعه کشی کنیم.

.

        گردون رو بچرخون....چه جالب اسمه  مرتضی در اومد(  مری بلک) مرتضی دانشگاه مرند قبول شده ( مری مرند خوش بگذره) 

   جمله معروفشو که همه یادتون هست.( مری قبول میشی...مری: نه بجون تو میفتم) جالب اینکه اخر ترم از همه بیشتر میگرفت.

 از اب روغن قاتی کردنشا هم که همه خبردارن( یه قلیون چاق کن بکشیم.)

میخندین!!؟ ................ بخند فردا نوبت خودته........( البته چاه کن  همیشه ته چاهه)

.

این عکسم تقدیم کردم به ساحت مقدس اقا مرتضی........ علیه رحمه.

شاید از همه بچه ها بیشتر ما با مرتضی خاطرات خوش داشته باشیم  در اینجا جا داره از اقا مرتضی گل بابت همهی اون لحضه ها تشکر کنیم...

 مرتضی متشکریم .. مرتضی متشکریم .. مرتضی متشکریم .. مرتضی متشکریم .. مرتضی متشکریم ..

 (بابا اگه خاطرات مشتی دارین رو کنین).

خدائیش  تو بحثای علمی مرتضی کم نمی اورد . بطور مثال همه میدونیم که بتن رو بعد از  خشک شدن ویبره  میکنن!!!!؟ ( چرا میخندین ؟ مگه همین طور نیست.)

الان مرتضی تو دلش میگه که بابا چه گیری دادی به ما مگه دستم بهت نرسه ایمان.............  البته اینم بگم که یه دفعه سر یکی از امتحانات منو خیلی کمک کرد ..بنده خدا رو نصفه شب از خواب بیدار کردم  که مطلب یاد بگیرم ( مری.. معذرت)

 خلاصه اوضا ئی اقا........ منتظرم باشین به همین زودی دوباره میام سراغتون...... حالا این دفعه قرعه بد شانسی به کی بخوره خدا میدونه.... گردون رو بچرخون...........نفر بعدی کیست ؟؟

 

+ نوشته شده توسط ایمان .صالح.رضا در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386 و ساعت 19:23 |

روزی که رفتیم اردبیل بچه ها در گردنه حیران هم دست از قلیون بر نداشتند. 

تفریح همیشگی ما (پارکولوژی) بچه های عمران۸۳ .

یاد سینا باقرپور هم بخیر چقدر بچه ها رو شاد میکرد!!؟.

+ نوشته شده توسط ایمان .صالح.رضا در دوشنبه بیستم آذر 1385 و ساعت 19:3 |
 

استاد نورمحمدی و کلاس فیزیک مکانیک (چقدر خوش میگذشت بخصوص ترم دوم )

میخندی....باید....!!!!؟

این هم عکسی از کارگاه جوشکاری(از نکات قابل ذکر کیوی های باغ کنار کارگاه بود)

*صالح

+ نوشته شده توسط ایمان .صالح.رضا در دوشنبه بیستم آذر 1385 و ساعت 18:57 |
رستورانی در اردبیل (همانروز بازدید از کارخانه سیمان)
+ نوشته شده توسط ایمان .صالح.رضا در دوشنبه بیستم آذر 1385 و ساعت 18:55 |
یادش بخیر پاییز سال ۸۴ بود ترم سوم رو میگذروندیم که رفتیم برای بازدید کارخانه سیمان اردبیل و در هنگام بازگشت اتوبوس رو تو گردنه حیران نگهداشتیم و این عکسها رو انداختیم .

یادش بخیر  

*صالح

+ نوشته شده توسط ایمان .صالح.رضا در دوشنبه بیستم آذر 1385 و ساعت 18:48 |

خوب داريم ميرسيم به انتهاي ترم پنجم و در اين ترم بيشتر بچه ها درسشون تموم ميشه.چند روز پيش هم كنكور كارداني به كارشناسي دانشگاه آزاد بود كه همه تقريبا راضي بودند.انشا الله كه همه موفق باشند البته يكسري از بچه ها زحمت بيشتري كشيدند كه اميد موفقيتشون هم بيشتره.خوب تو اين ترم آخري بعضي از بچه ها رو كمتر در دانشگاه ديديم و بعضي رو هنوز نديديم كه بيشتر بخاطر كنكور بود و اميدوارم حالا كه كنكور تموم شده يه سري به بچه هاي دانشگاه بزنند .يكي از نكات جالب اين ترم آخر ارائه فيزيك پيش بعد از چهار ترمي است كه ما فيزيك مكانيك و حرارت رو پاس كرديم .خوب ديگه بغير از مرتضي و مسعود(كه فيزيك پيش نخوردند) بقيه بچه ها بر حسب اتفاق!!!!!بايد فيزيك پيش پاس كنند .هفته پيش هفته پر اتفاقي براي بچه ها بود از شروع هفته و چپ كردن ماشين مهدي نصيري توسط آرين كه با شانس فوق العاده خود خداروشكر از اين حادثه جان سالم بدر برد تا اومدن چند تا از بچه ها كه از شروع تا بحال نديده بوديمشون (سعيدنجبا و امير مهريزي و مرتضي كاظم زاده و مهدي كوليوندو...) و همين طور اومدن حامد ناصري فر از تبريز براي ديدن بچه ها تا آخرين اتفاق كه چپ كردن ماشين توسط رامين زاهد بود كه باز هم شكر خدا بخير گذشت .خوب هفته پر مشغله اي داشتيم كه الحمدالله بخير گذشت.

به هر حال اوضاعيه آقا

+ نوشته شده توسط ایمان .صالح.رضا در یکشنبه دوازدهم آذر 1385 و ساعت 12:58 |
google